تازه ها




صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

موضوع: ...تکنیک های موفقیت!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66

    ...تکنیک های موفقیت!

    درود بر دوستان هفت اقلیمی
    این تاپیک جدید را راه اندازی کردم برای آموزش راه های کسب موفقیت درهر زمینه ای از زندگی....
    امیدوارم نهایت استفاده را از مطالب مفید و سودمند این تاپیک ببرید.
    سپاس بیکران

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  2. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    هدف
    این آزمایش در یکی از خانه های سالمندان کشور آمریکا به انجام رسید و نتیجه آن دیدگاه روانشناسی را تغییر داد.
    اکثر مردم از این آزمایش و نتایج آن بی خبرند. در این خانه ی سالمندان، پیر مردها و پیر زنهایی زندگی می کردند که اکثرا دچار بیماریهای گوناگونی بودند و تنها برای چند ماه نقش میهمان را در این خانه بازی می کردند.
    تمام میهمانان این خانه می دانستند که دیگر مدت زیادی زرق و برق دنیا را نخواهند دید و کارکنان این خانه یا همان میزبانان نیز از این موضوع با خبر بودند لذا تمام تلاش خود را می نمودند تا این چند صباح باقی مانده آنها در آرامش سپری گردد.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    میهمانی در این خانه همانند سالهای گذشته در حال برگزاری بود که روزی یکی از اساتید روانشناسی آمریکا با یک وانت پر از گل و گلدان وارد خانه سالمندان شد و آزمایشی را انجام داد. روانشناس سالمندان را به دو گروه تقسیم کرد. به گروه اول تعدادی گل و گلدان داد و از آنها خواست تا مسئولیت نگهداری آنها را بپذیرند. به آنها آموزش داد تا به گلها آب بدهند، چه ساعاتی در معرض آفتاب قرار دهند، چه موقعی به آنها گرما برسانند، چگونه به آنها کود وسموم ضد آفت بزنند و چگونه از آنها مراقبت کنند. از آنها خواست تا مسئولیت پذیر بوده و با هم در نگهداری بهتر گلها به رقابت بپردازند. گروه دوم را نیز به اتاقهای خود برده و در کنار پنجره هر کدام یک گل و گلدان قرار داد و به آنها گفت: اگر مایل بودید می توانید مسئولیت مراقبت از آنها را بپذیرید و اگر هم تمایلی نداشتید اهمیتی ندارد. روانشناس چند ماهی به بررسی این آزمایش پرداخت و نتایج آن باعث شگفتی او گردید.
    استاد روانشناس مشاهده کرد که گروه اول در طول مدت مراقبت از گلها وضعیت جسمی بهتری را نشان می دهند و چون روزهای قبل تمام روز را در تختخواب خود به انتظار مرگ نمی نشینند. رفتارهای آنان نیز نسبت به قبل بهتر گردیده بود و همانند سابق بهانه گیری و پرخاش نمی کردند. تغذیه شان هم تغییر محسوسی داشت و نسبت به قبل غذای بیشتری می خوردند و حتی مصرف داروهای آنان نیز کاهش یافته بود. در حالیکه در گروه دوم تغییر خاصی مشاهده نگردید.
    استاد روانشناس بعد از 6 ماه پرونده های دو گروه را با هم مقایسه کرد و متوجه شد که آمار مرگ و میر گروه دوم 30 درصد بیشتر از گروه اول بوده و گروه اول از نظر روحی انسانهایی به مراتب شاد تر و امیدوارتر از گروه دوم بوده اند.
    در پایان آزمایش استاد روانشناس می نویسد: به علت اینکه در زندگی گروه اول هدفی به وجود آمد طول عمر و شادابی آنها نیز بیشتر گردید و نبود هدف در گروه دوم هیچگونه تغییری در روند زندگیشان بو جود نیاورد. او نوشته خود را با این جمله تمام کرد، هنگامی که یک زندگی، مسئولیت و بار یک زندگی دیگر را به دوش می کشد، قدرت، صبر، همت و امید آن چند برابر می گردد. زندگی شیرین تر می شود و هم استوار تر......

    اگر شما هم زندگی خود را در این آزمایش قرار دهید و با دقت نتایج آن را بررسی نمایید، جواب تمام کمبودها، شکست ها، افسردگی ها و خستگی های خود را خواهید یافت. هنگامی که هدفی در زندگی ما پدیدار می گردد، قدرت، صبر و امید ما افزایش می یابد، جسم ما توان بیشتری پیدا می کند و روح ما نیز آرامش و شادابی دو چندانی در خود حس می کند.
    اما اگر دچار سرطان بی هدفی شویم، آرام آرام به این نتیجه خواهیم رسید که وزن ما بر روی زمین سنگینی می کند و این نتیجه گیری ما را در تختخواب مرگ می خواباند. کمبود هدف یا همان ((گول))، در روح، جسم و ذهن ما خلاء ایجاد می کند.این خلاء به تدریج زمان ما را از درون پوچ می کند و این محل پوچ و خالی پر می شود از انواع مریضیها و مرضها!
    شاید شما هم بسیاری از مدیران ارشد لشکری و کشوری، افسران پلیس و دیگر افراد فعال جامعه را دیده باشید که بعد از باز نشستگی به سرعت شکسته می شوند. این افراد تا آخرین روز کاری خود بسیار خندان وشادند، ورزش می کنند و به شب نشینی می روند. اما کافی است تنها 1 سال بعد از باز نشستگی با آنها مواجه شوید، شاید باورتان نگردد که او همان شخص است. 90 درصد آنها دارای امراض گوناگون می شوند. کمرشان خم می گردد. چندین عمل جراحی در کمتر از 1 سال انجام می دهند. کج خلق می گردند و روزی 5 بار یا قرص می خورند یا شربت !
    اما شما نمی توانید چنین وضعیت و افسردگی را در بیل گیتس، تاتا، هاکوپیان، کلینتون و اشخاصی چون آنان ببینید. این افراد هم پیر می شوند. اما به همان اندازه ای که پیر می شوند فعال تر، جوان تر و با نشاط تر می گردند...چرا؟
    زیرا با پیر شدن جسم انها اهدافشان جوان تر و بالغ تر می گردد و تاثیر آن چنان مطلوب است که روند افزایش عمر رانیز فرح بخش می نماید.
    به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ما سرطان بی هدفی است. وقتی بچه هستیم هدفی جز بازی نداریم، جوان که می شویم همه هدفمان می شود خوشگذرانی و در سنین کهنسالی هدفمان نشستن در صف اول نماز جماعت!
    تمام دوران بچگی، نوجوانی و جوانی خود را فقط صرف درس خواندن می نماییم و تمام هدف ما می شود درس خواندن. در ادامه، این درس خواندن به ما مدرک می دهد و بر اساس این مدرک به دنبال کار می گردیم. اما این درس خواندن، مدرک و این کار هیچ هدف خاصی به زندگی ما نمی دهد. این مدرک و کار در جسم و ذهن و روح ما نقش محرک و الهام بخشی بوجود نمی آورد. به همین دلیل است که مدام بی حوصله می شویم، به دنبال روزهای تعطیل هستیم و چهار شنبه ها را به امید اینکه تعطیلی نزدیک است از خواب بر می خیزیم.
    جامعه امروز ما روز به روز افسرده تر و پرخاش گر تر می شود. در اکثر چهره های مردم تنفر و کسالت خاصی نقش بسته است. تمامی این رفتارها شاید به علت مبتلا شدن به سرطان بی هدفی باشد. این سرطان بی هدفی است که تعداد مشاجره های خیابانی،خانوادگی و ملی ما را به با لاترین حد خود رسانده است و همین بیماری است که جامعه ما را در مصرف داروهای گوناگون داخلی و خارجی پیشتاز دیگر جوامع نموده است. از هر 3 نفر ایرانی 1 نفر به نوعی قرص و شربت آمپول معتاد است و اکثر ما قبل از سنمان پیر می شویم.
    اگر همین امروز هدفی برای زندگی خود بیابیم (هر چند که آن هدف نگهداری از گیاهی باشد، تمیز نمودن محیط زیست باشد و یا نشاندن خنده ای بر روی لب کودکی معصوم) ایمان دارم فردا تغییرات محسوسی در زندگی خود خواهیم یافت، دیگر آن همه دارو استفاده نمی کنیم، سنمان زودتر از ما پیر می شود و در زندگی خود زندگی خواهیم کرد.


    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  3. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    چگونه مدیر موفق باشیم؟

    سخن گفتن از مدیریت بدین معنا نیست که انسان چگونه بتواند یک اداره و یا سازمان مشخص را اداره نماید، بلکه مراد از مدیریت این است که ما چه قوانین را برای مدیریت داشته باشیم و چگونه بتوانیم در هر شرایط و زمان خود را به آن قوانین پایبند بدانیم و مدیریت خود مان را آنطور با قوانین جامعه مورد نظر هماهنگ کنیم که نه خود ما و نه جامعه از آن ضرر ببیند؟
    در همهء تمدن های بشری این یک امر پذیرفته شده است که اداره کننده ء سالم، راستکار، راستگوی و پای بند به قانون را مردم می پسندند. همهء ادیان و مکتبهای بشری اصولی را در زمینه ای وضع کرده اند تا جامعه را بسوی خیر و صلاح بکشانند، این اشخاص هستند که قانون را زیر پای میگذازند، آنرا توجیه غلط میکنند و مورد استفادهء سوء قرار میدهند. بعبارت دیگر مشکل اصلی در نبود قانون نیست بلکه مشکل در عدم رعایت و تطبیق قانون است.
    بدون شک قوانین در ذات خود برتری ها و بهتری های نسبت به یکدیگر دارند، اما در مجموع هیچ قانون انسانها را تشویق به ظلم و تجاوز به حق دیگران نمیکند.


    ● پس از دیدگاه شما یک مدیر موفق چه کسی است؟
    ▪ مدیر موفق کسی است که:
    ـ مسئولیت پذیری در برابر کار ها ، فعالیتها و شکستها
    ـ تمایل برای بهبود انجام کارها و به کار گیری ابتکار عمل
    ـ قلمداد کردن کارها به عنوان سرگرمی لذت بخش نه به عنوان باری بر دوش
    ـ برخورداری از توانایی کافی در زمان بندی مناسب برای انجام فعالیتها
    ـ توانایی انجام کارها در فشرده ترین زمان ممکن
    ـ درک و پذیرش منطقی شرایط و پشتکار فراوان برای انجام فعالیتها
    ـ اعتماد وافر نسبت به سایر افراد و مردم
    ـ انجام فعالیت به منظور دستیابی و تحقق موفقیت
    ـ فراگرفتن ابزارها و روشهای تقویت حافظه
    ـ برخورداری از نیروی جسمانی و سلامت بدنی
    ــ داشتن دیدگاههای روشن و آشکار واندیشه ی نافذ و بینشی فراگیر
    ـ داشتن آرزوهایی هدفمند و قابل دستیابی و به عبارتی نزدیک به حقایق
    ـ انعطاف پذیری در عین استواری و پایداری در رسیدن به اهداف
    ـ میانه روی وپرهیزاز افراط و تفریط
    ـ برخورداری از شخصیت پایدار و غیر متزلزل
    ـ بردباری و صبر در حل مشکلات
    ـ خویشتن داری در جایگاهها و موقعیتهای سخت و برانگیزاننده
    ـ آرامش در برابر بحران
    ـ واقع بینی در برخورد با مسائل
    ـ رعایت اصول و موازینی ( ارزش ) چون نظم ، ترتیب و احترام به زمان بندیها
    ـ احترام به مقررات و آئیین نامه های سازمانی
    ـ یکسان نگری به حال و آینده (چرا که نبایستی این دو را فدای یکدیگر کرد)
    ـ قاطع بودن در تصمیم گیری و درگیر شک و تردید نگشتن
    ـ پایبندی به تصمیماتی که با اندیشه و مشاوره اتخاذ گردیده اند
    ـ روحیه هم کاری وهم بستگی در سیستم مدیریتی
    ـ داشتن روحیه انتقاد پذیر
    ـ سیستم مدیریتی هدف گراو واقع گرا.
    ـ گوش فرا دادن به صحبت ها و نظرات دیگران و احترام به آنها
    حال شخصی که مدیریت یک اداره ویا مدرسه را بعهده دارد باید همهء صفات ممتاز را نسبت به سایرین داشته باشد، و باید در صفات ایمان، تقوی، دانش، عدالت، طهارت، راستی، وفا، شجاعت، همت، مدیریت، قاطعیت، فصاحت، بلاغت، حکمت، درایت، شناخت و... در آخر حتی در حسن صورت نسبت به همهء افراد جامعه برتر باشد.
    برای تشخیص چنین شخصی چه چیزی لازم است وچگونه می توان ان را از دیگران تمییز داد؟این یک سؤال اساسی است. در جوامع عقب مانده که سطح دانش و بینش پایان است، حتی مردم در شناخت اصول و قوانین خود از آگاهی اندکی برخوردار نیستند این انتخاب خیلی مشکل است.
    راه حل اینست که مردم با یک اخلاص و دید درست کسانی را از میان خود که به ایشان گمان نیک دارند انتخاب نمایند و آنهارا ملزم بسازند که از میان خود کسی را برای ادای این امر خطرناک و بسیار دشوار بر گزینند، این یگانه راهست.
    اگر در انتخاب مردم صفات غیر از صفات در بالا ذکر شده، مثل قوم، قبیله، نژاد، زبان، پول و... مقصود و منوط بود اینجاست که از ابتداء ما به سوء مدیریت دچار میشویم، چون در یک بینش بسیار ابتدائی مدیر باید ارضای خاطر کسانی را که برایش بخاطر قوم، قبیله، نژاد، زبان، پول و... رأی داده اند نگاهدارد، در غیر این صورت بقایی خود را نا ممکن میداند.
    هر چه اگر انتخاب به اساس شروط و ارزشهای خوب یاد شدهء قبلی باشد، چنین رئیسی هیچگاه ارزشهای مطرح نزد خود را بخاطر ارضای دیگران زیر پای نمیگذارد و در صورت بکار گرفتن عدالت اجتماعی حامیان بیشتر و صادقتر پیدا میکند.

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  4. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    چهار واژه بنیادین موفقیت مالی

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ● از هیچ آغاز کنید و به ثروت دست یابید
    بیش از هشتاد درصد از ثروتمندان ایالات متحده از هیچ آغاز کردند و در بسیاری از موارد از زیر خط صفر فعالیت خویش را شروع نمودند. من هنگامی که دهه سوم زندگی خود را آغاز کرده بودم، هرگز هیچ پول اضافه و قابل پس انداز نداشتم تا با آن بتوانم شغلی را آغاز کنم. به نظر می رسید همیشه به اندازه کافی صورت حساب وجود دارد که تا آخرین سنت پول مرا از بین ببرد. در آن سال ها من همیشه مقروض بودم.


    ● برای فرصت تان آماده باشید
    در آن دوران حتی اگر فرصتی شغلی پیش می آمد من نمی توانستم از آن بهره ببرم. هنگامی که مطالعه زندگی شخصیت های موفق و ثروتمندهای خودساخته را شروع کردم متوجه شدم تقریباً تمام آنها نیز در دورانی از زندگی خود در وضعیتی کاملاً مشابه وضعیت من بودند. ایده موفقیت مالی، آرزوئی دور بود که احتمال تحقق آن بسیار اندک به نظر می رسید. ممکن است شما نیز در چنین وضعیتی باشید، با صورت حساب ها و مخارجی بیش از درآمدتان.


    ● به اعداد توجه کنید
    آمار و ارقام، اندکی ترسناک است. طبق آمار معتبر از هر صد نفر انسان که به سن بازنشستگی می رسند، یک نفر ثروتمند است، چهارنفر وضع مالی خوب دارند، پانزده نفر اندکی پس انداز دارند و هشتادنفر نیز برای ادامه زندگی به حقوق بازنشستگی متکی هستند و اغلب مجبورند تا پایان عمر کار کنند - این در حالی است که در تمام طول سال های فعالیت های شغلی، حقوقی مناسب دریافت می کردند. اما علت این امر چیست؟


    ● چرا افراد در هنگام بازنشستگی فقیر هستند؟
    دو دلیل عمده برای این وضعیت وجود دارد: نخست آن که آنها هیچ گاه تصمیم نگرفتند ثروتمند بازنشسته شوند. آنها آرزو دارند و دعا می کنند اما هرگز تصمیمی قاطع و خدشه ناپذیر برای این امر نمی گیرند. دلیل دوم اینکه حتی هنگامی که در این باره تصمیم می گیرند، اقدام را آنقدر به تعویق می اندازند که خیلی دیر می شود و همیشه دلائل متعددی برای این تعویق دارند.


    ● با تمایل و تصمیم، حرکت را آغاز کنید
    اگر واقعاً مایل هستید به هدف خود رسیده و استقلال مالی پیدا کنید و ثروتمند بازنشسته شوید باید چهار اقدامی را که در ادامه توضیح داده می شود انجام دهید. نخستین اقدام تمایل است. شما باید آنقدر خواستار هدف باشید که پایبندی خدشه ناپذیر در خود ایجاد کنید و آماده فداکاری باشید. دومین اقدام، تصمیم گیری است. شما همین حالا باید تصمیم بگیرید که اقدام ضروری را انجام دهید. باید آماده باشید هر بهائی را بپردازید و هر مسیر طولانی را بپیمائید تا به هدف برسید.


    ● مصمم و منظم باشید
    سومین اقدام مصمم بودن است یعنی ادامه کار علیرغم تمام مشکلات و موانع بر سر راه تا رسیدن به هدف. چهارمین اقدام نیز نظم است کنترل بر خود برای ایجاد عادات ضروری در خود برای رسیدن به استقلال مالی و موفقیت. این چهار اقدام یعنی تمایل، تصمیم، مصمم بودن و نظم شما را به موفقیت خواهد رساند و برای اینکه بفهمید تا چه حد موفق خواهید بود باید برای رعایت هر یک از آن چهار عامل اعدادی از یک تا ده برای خود در نظر بگیرید و به عبارت دیگر به خود نمره بدهید.


    ● اقدام عملی
    ۱) همین حالا تصمیم بگیرید از لحاظ مالی مستقل باشید صرف نظر از تمام مشکلات و موانعی که در کوتاه مدت سر راه شما قرار خواهد گرفت. سپس برنامه ای تدوین کنید که به طور مفصل تمام مراحل حرکت را در آن گنجانده باشید و با نگاه به آن بتوانید بفهمید هر روز چه کارهائی باید انجام دهید.
    ۲) از ابتدا با خود قرار بگذارید در برابر هیچ مشکلی تسلیم نخواهید شد و مقاومت خواهید کرد تا به هدف خود که کسب استقلال مالی است برسید.

    نویسنده:برایان تریسی

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  5. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    10 عادت کاری مثبت افراد موفق

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    افراد موفق عادت های کاری مثبت زیادی دارند. در هر زمینه کاری، عشق به کار افراد را به هم متصل کرده و موجب شادی همه می شود. بااینکه بعضی اوقات، جسم ضعیف است، اما روح همچنان مشتاق است.
    یادتان باشد که بدن سالم و عقل هوشیار سرمایه هایی عالی هستند. اگر تحت فشار و استرس زیادی هستید، سعی کنید کمی استراحت کنید تا انرژیتان دوباره برگردد. فردا روز دیگری است.

    ۱) برنامه بریزید.
    یک تقویم سررسید برای خود داشته باشید و برای خودتان روی آن برنامه ریزی کنید. کارهایی را که از صبح تا شب می خواهید انجام دهید را در صفحه مخصوص هر روز یادداشت کنید. کنار آنهایی که انجام می شوند یک تیک بزنید.

    ۲) کمی بیشتر تلاش کنید.
    انگیزه اهمیت زیادی دارد. اگر برای ۸ ساعت کار کردن در محل کار به شما حقوق می دهند، فقط به خاطر اینکه حقوق می گیرید کار نکنید. بیشتر از آن ۸ ساعت کار کنید چون گاهی اوقات لازم است و بعضی وقت ها لازم است حتی بدون گرفتن حقوق کار کنید.

    ۳) بیشتر از ۸ ساعت در روز کار کنید.
    معمولاً آنهایی که بیشتر از ۸ ساعت در روز کار می کنند افراد موفقی هستند. این افراد حتی در منزل هم کارهایی برای انجام دادن دارند. کنار کار تحصیل هم می کنند و کنار تحصیل کار نیمه وقت انجام می دهند. اینها می توانند ناظر و مدیر باشند.

    ۴) با شادی و رضایت کار کنید.
    دستاوردها زمانی به دست می آیند که با روحیه ای بشاش کار کنید. شاد بودن را باید از محل کار به خانه و خانواده تان هم منتقل کنید.

    ۵) افرادیکه در محل کارتان هستند را دوست بدارید.
    از غیبت کردن دوری کنید. به همه احترام بگذارید و مراعات حال همه را در محل کار بکنید. همکارانتان را مثل اعضای خانواده تان ببینید. با آنها با صداقت و مسئولیت پذیری رفتار کنید.

    ۶) آراسته و سالم باشید.
    غذاهای خوب و سالم بخورید. سخاوتمند باشید. محل کار را خانه دوم خودتان بدانید. افراد بالادست باید نگران کارمندان باشند. همه کارمندان باید بهداشت را به طور کامل رعایت کرده و ظاهری آراسته داشته باشند.

    ۷) به جایی که در آن کار می کنید وفادار باشید اما شکایات خود را مطرح کنید.
    کارمندان یک اداره یا شرکت باید به هم و به جایی که در آن کار می کنند وفادار باشند. اگر شکایتی دارند، آنرا مطرح کرده و راه حلی برای آن پیدا کنند. حلسات کاری برای همین منظور تدارک دیده می شوند.

    ۸) از کارمندانتان حمایت کنید و به آنها انگیزه دهید.
    کارگاه های آزاد برای آنها برپا کنید و آنها را از اخبار و اطلاعات جدید آگاه کنید تا بنای رشد و پیشرفت آنها باشد.

    ۹) بدانید که پول بعد از خدمت اهمیت دارد. کار خوب ارزشی بسیار بالاتر از حق الزحمه آن دارد.
    کار خود را به خداوند و دیگران اهداء کنید. محل کار شما چه سازمانی دولتی باشد و چه خصوصی، باید سرشار از معنویت باشد.

    ۱۰) بخندید و از کار در کنار همکارانتان لذت ببرید.
    برای همدیگر دعا کنید. در کنار هم غذا بخورید. در کنار هم کار کنید. بدانید که هر انسانی مخلوقی ارزشمند از خداوند است و استعدادهای زیادی در آنها نهفته است.

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  6. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    تشکر کنید تا محبوب و محترم باشید

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    سپاسگزاری «شکر» است، پس تشکر کنید تا محبوب و محترم باشید.
    شکر را اگر با کسره بخوانید، می شود چیزی که فنجان چایتان را شیرین می کند، نه فقط چای، که قهوه تلخ تان را هم شیرین خواهد کرد و خدا را چه دیدید، شاید همان قهوه، خاطره انگیز ترین قهوه ای شد که می نوشید! امّا این شکر را باید با ضمه بخوانید تا معادل این متن بشود. با همه این حرفها، چه این شکر چه آن شکر، هر دو در یک چیز مشترکند، شیرینی! واقعیت این است که شکر با ضمه هم خیلی چیزها را شیرین می کند. چیزهایی بسیار بزرگتر و دلچسب تر از فنجانی چای یا قهوه.
    در نوشیدن قهوه، شاید نوعی آسودگی و آرامش را تجربه کنید؛ در عادت به شاکر بودن هم، زندگی آرام و محبتی را خواهید چشید که کم شیرین نیست و خیلی ها در به در دنبالش هستند!
    چرا تشکر می کنم؟ چرا تشکر می کنی؟ چرا شکر می کند؟ تا دنیا دنیا بوده، نیروی جاذبه زمین بوده؛ البته مثل خیلی ها که علت نیروی جاذبه زمین را نمی دانند، کم نیستند کسانی هم که دلیل شکر کردن را نمی دانند. شاید خود شما یکی از آنها باشید. اگر عادت تشکر کردن ندارید، خیلی زود باید به آن عادت کنید. تشکر کنید تا نعمت هایتان زیادتر شود؛ رابطه شکر و نعمت مثل رابطه نور و دیدن است. نور اگر نباشد، دیدن تعطیل است. شکر نعمت های قبلی اگر نباشد، نعمت های بعدی هم تعطیل اند. این یکی از قانون های جهان است و برو برگرد ندارد. پس آنها که می خواهند نعمت های بیشتری به سمت شان سرازیر شود، تشکر از نعمت هایی را که دارند، پشت گوش نیندازند. در لغتنامه دهخدا مقابل « نعمت » نوشته شده: « احسان، نیکی، آنچه از نیکویی که در حق کسی کرده شود. » این را نوشتیم تا « نعمت » را یک لغت خاص یا لغتی که برای چیزهای خاصی به کار می رود، ندانیم هر کاری که دیگران به لطف در حق ما کنند، نعمت است.
    به عنوان مثال خدا نعمت سلامتی داده؛ یا مردم دور و اطراف و کوچه و خیابان وقتی وسط پیاده رو کیسه پرتقال ها پاره می شود، خم می شوند و پرتقال هایی را که هر کدام دارد به سمتی قل می خورند برایمان جمع می کنند. (اگرچه اینها دو تا نیستند! مردم دور و اطراف و کوچه و خیابان هم اگر لطفی به ما کنند و چیزی از آنها به ما برسد، از خدا بوده و فقط مستقیم و غیرمستثنی است که فرق می کند). اگر کسی کاری برایمان کرد یا کمکی به ما کرد، باید از او تشکر کنیم. این، یکی از واضح ترین علامتها برای تشخیص انسان بودن است. واقعا چطور باید توضیح داد کسی که مدام دلش می خواهد مورد لطف قرار بگیرد ولی حس تشکر کردن از آنهائی را که به او لطف می کنند ندارد، آدم متمدن و انسانی نیست؟
    تشکر کنید تا محبوب و محترم باشید؛ چه کسی از دیدن آدم طلبکاری که هر چه با او صحبت کنید، برنمی گردد و یک « خیلی ممنون » خفیف بگوید لذت می برد؟ چه کسی از بودن با آدم پُررویی که حتی به اندازه گفتن یک متشکرم، خشک و خالی هم با ادب و سخاوتمند نیست، خوشحال می شود؟ شکر کنید تا بهترین عبادت را کرده باشید؛ شکر بهترین عبادت خداست ظاهرا ما آدمها، طایفه فراموشکاری هستیم، حواسمان به آنچه داریم، اصلا نیست و خیلی وقتها یادمان می رود از سوی کسی و توسط چه کسانی به این دارایی ها رسیده ایم.

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  7. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    سه کلمه شاهکار برای به زبان آوردن از سوی مدیرعامل! «من اشتباه کرده ام»

    سه کلمه است که اگر مدیرعاملی بتواند به زبان بیاورد شاهکار کرده است که عبارت است از: "من اشتباه کرده ام"
    بعضی از مدیران به بهانه اینکه کشمکش در سازمان نباشد، اجازه بیان نظرات مختلف را نمی دهند. سفارش نویسنده این است که اختلاف نظر را تحمل کنید. زیر دستان مستقیم خود را تشویق کنید به شور و شوق. اختلاف های فکری خود را بیان کنند. جلسه های پر سر و صدا معمولا نشانه ی پیشرفت است. جلسات بی روح غالبا نشانه لاینحل ماندن مسائل مهم است. در برابر جلسه های شخصی موضع بگیرید اما نه آن اندازه که مبادله فکر و اندیشه را ناممکن سازد.
    مدیرعامل می خواهد رویین تن باشد: مدیران عامل انسان هایی هستند به نسبت قدرتمند. شکنندگی در برابر همتایان و زیردستان صفت دلچسبی نیست. آنها به خطا گمان می کنند اگر کارکنان بتوانند آزادانه با افکار و نظرهای مدیران مخالفت کنند، ابهت و اعتبارشان در چشم کارکنان زایل می شود، لذا نویسنده این طور توصیه می کند:
    کارکنان خود را فعالانه تشویق کنید تا نظر های شما را به چالش بکشند. از حیث شهرت و منیت خود به آنها اعتماد کنید. عالی ترین سطح اعتماد همین است. آنها اعتماد شما را محترمانه و صادقانه باز پس خواهند داد. همراه با شوق به آسیب پذیری در میان همتایان، مدیران عاملی که به حاصل کار بیش از مقام، به مسوولیت خواهی بیش از کسب محبوبیت، به شفافیت بیش از همنوایی و به اعتماد کردن بیش از رویین تنی توجه دارند، بازهم احتمال دارد در کار خود ناکام شوند. اما علت ناکامی آنها فشارهای خارج از اندازه رقابت و بازار خواهد بود.
    سه کلمه است که اگر مدیرعاملی بتواند به زبان بیاورد شاهکار کرده است که عبارت است از:"من اشتباه کرده ام"
    راه نجات این است که مشتاقانه در خود تامل کنیم و وسوسه ها را فاش کرده و با بی پروایی با آن ها برخورد کنیم.

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  8. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    پذیرش یا اجتناب از ریسک

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ریسک جزء جدایی ناپذیر زندگی انسانها وسازمانهاست وکلیه موقعیتهای تصمیم گیری با طیف متنوعی از ریسک ها روبه روست. پذیرش ریسک به خودی خود بد نیست، مهم این است که بدون دلیل منطقی درمعرض ریسک قرار نگیریم. زندگی بشری با پذیرش ریسک عجین شده، به نحوی که شاید عدم ریسک پذیری مطلق، موجب شود که زندگی انسانها در مرتبه پایین تری نسبت به سطح فعلی قراربگیرد.
    سنجش ریسک با پیشرفت های بسیاری که داشته، یکی ازپویاترین رشته های علمی محسوب می شود. همچنین اندازه گیری ریسک موردتوجه شرکتها، بانکها، مدیران سرمایه گذاری، قانون گذاران وسازمانهای نظارتی بوده و هست.
    درجایی که تصمیم گیری ها در یک فضای نامطمئن صورت می گیرد و نتایج کار وابسته به شرایط و حوادثی است که خارج ازکنترل تصمیم گیرنده است، مدیریت ریسک بسیارسودمند می نماید؛ یک مدیر باید بداند که چگونه ریسک را کنترل نماید.
    کنترل ریسک، آن هم به صورت اصولی در هر کارخانه وسازمانی ثمربخش است ویک مدیر باید به آن اهمیت زیادی بدهد.
    ریسک درتعریف کلاسیک آن عبارت است از «امکان انحراف واقعیت ها از نتایج مورد انتظار.»
    همچنین ریسک را می توان تابعی دانست که از دو متغیر مستقل شامل احتمال و شدت تشکیل شده است. اگر احتمال رخ دادن اتفاقی خیلی کم بوده ولی شدت آن زیاد باشد درنتیجه میزان ارزش ریسک پایین خواهدبود. اما اگر احتمال رخ دادن اتفاقی بالا بوده وشدت آن نیز زیاد باشد میزان ارزش ریسک بالا خواهد بود.
    ▪ احتمال×شدت=ریسک
    ریسک درکوتاه ترین تعریف،درجه عدم اطمینان به نتایج آتی است وهرچه این درجه عدم اطمینان بیشتر باشد به منزله ریسک بیشتراست.
    از زمان هنری فایول درسال۱۹۱۶که یکی از وظایف اصلی ششگانه مدیریت را مدیریت ریسک قلمداد کرد تا تحولات بعدی که درآمریکا شکل گرفت ونهایتا به تاسیس انجمن مدیریت بیمه و ریسک در سال ۱۹۷۵ منجر شد، این تفکر علمی درحفظ سرمایه های ملی نقش بسزایی برعهده داشته است. ازلحاظ تاریخی ریسک بازار موضوعی نسبتا جدید محسوب می شود. شناخت آن به بعد از دهه ۸۰ یعنی هنگامی که تغییرات عمیقی در بازارهای مالی نمایان شد برمی گردد و چنین پیداست این تغییرات همچنان ادامه دارد. اکنون بازارهای مالی دنیا از هم تاثیر می پذیرند و این سبب شده است که ریسک بازار بیش ازپیش اهمیت یابد. وجودریسک می تواند تصمیم گیری قطعی را ناممکن کند و یا راهبرد دیگر را بطلبد. امروز در دنیا کسب سودهای فراوان و بسیار بالاتر ازحد متعارف پرسش برانگیز است، چرا که بلافاصله ذهن را متوجه پذیرش ریسک های بالا درتصمیم گیری های مالی می کند.


    ● اجتناب یا پذیرش
    امروزه هیچ کدام ازمدیران ارشد سازمان وموسسات نمی توانند بدون آگاهی وسیع از ابعاد مدیریت ریسک و ابزارهای گوناگون اداره آن وظایف خود را انجام دهند.بعضی از مدیران، با اتخاذ سیاست گریز از ریسک، نسبت به کارهای متهورانه موضع گیری می کنند و به این ترتیب، ازحجم عملیات خود در انجام معاملاتی که دارای ریسک قابل توجه می باشند می کاهند، (به عنوان نمونه اخذ وامهای بلندمدت با نرخ ثابت) یا ریسک را به دیگران منتقل می سازند(مثل عملیات پوششی). باید تاکید کرد که این تکنیک ها، در فرایند مدیریت ریسک جایگاه مهمی دارند و قادرند از طریق اجتناب از ریسک های اضافی ارزش موسسات را تثبیت کنند.به هرحال، هدایت شرکت به جایگاه مناسبی میان پذیرش واجتناب ازریسک اضافی، موجب تفکیک شرکتهای موفق ازشرکتهای ناموفق درسالهای آتی خواهدبود.
    همچنین تجربه نشان داده است که سرمایه گذاری درجهت افزایش ضریب هشیاری و ایمنی وتامین توان مقابله با وقوع حوادث بسیار سودمند است، لیکن این امکانات و تجهیزات نه می توانند علت حوادث راحذف کنند و نه می توانند تضمین کنند که حادثه به فاجعه تبدیل نخواهدشد. یکی دیگر از روشها استفاده از شرکتهای بیمه است که باتوجه به افزایش حق بیمه ها و عدم پوشش بعضی موارد توسط شرکتهای بیمه، توجه به مدیریت ریسک و نقش آن در کنترل خطرات و پیشگیری ازحوادث اهمیت بالایی پیدا می کند و مدیران به این وسیله می توانند شایستگی و صلاحیت خود را به شرکتهای بیمه نشان دهند و آنها را قانع کنند تا پوشش کافی را ازآنها دریافت دارند. به عبارت دیگر سازمانها و شرکتها باید روشهای تشخیص خطرات وارزیابی ریسک را به طور دقیق اعمال و با دانش کافی با شرکتهای بیمه مذاکره کنند و در این راه کلیه خطرات موجود را به طور کامل و به صورت تفکیکی، شناسایی و اولویت بندی کنند.

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  9. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    7 روش براي شادتر بودن در محيط کار

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    چرا شاد نيستيم؟ از نظر لغوي ريشه کلمه شادي در زبان انگليسي، کلمه ايسلندي happ است که به معني خوش شانسي يا شانس است. اما آيا ريشه ی شاد نبودن ما نيز در تصادفي بودن شادي است؟
    دالايي لاما ـ به عنوان مردي شاد و زيرک ـ در کتاب خود “هنر شاد بودن: مرجعي براي زندگي” مي گويد که شادي تنها با تمرين دادن ذهن حاصل مي شود. خوب پس اين هم يک فهرستِ تمرين پيشنهادي براي شاد بودن:

    1.لبخند بزنيد: لبخند زدن مستقيما با شاد بودن در ارتباط است. در بلندمدت مغز ميان لبخند زدن و شاد بودن رابطه برقرار مي کند. باور نمي کنيد؟ اين را امتحان کنيد: لبخند بزنيد (يک لبخند بزرگ!) و تلاش کنيد در مورد يک موضوع ناراحت کننده فکر کنيد: در اين حالت يا لبخند را کنار مي گذاريد يا آن فکر ناراحت کننده را!

    2.نگراني را متوقف کنيد: نگراني يکي از بهترين ويژگيهاي بشر است. نگراني احساسي است که پشتِ سرِ آينده نگري، برنامه ريزي و پيش بيني قرار دارد. ما نگران مي شويم؛ چون برخي پيشامدهاي آينده نامشخص هستند و اين احساس، راهنمايي است براي ما تا شروع به فکر کردن درباره ی شيوه برخورد با آن پيشامدها کنيم. مشکل اين جا است که ما درباره ی چيزهايي که خارج از کنترل ما هستند زياد فکر مي کنيم (مثلا اوضاع اقتصادي کشور.) نگراني يکي از علل اصلي بيماري هاي رواني است. بنابراين يک نفس عميق بکشيد و نگراني را از خودتان دور کنيد!

    3.يک زنگ تفريح به خودتان بدهيد: زنگ تفريح ها فرصت مناسبي را براي تأمل کردن فراهم مي آورند . اغلب، در چنين زمان هايي است که ايده هاي برتر و عميق ترين ادراکات بشري پديدار مي شوند.

    4.کارها را از روش متفاوتي انجام دهيد: بخشي از مشکلات کاري براي بسياري از افراد ملال و خستگي است. ما به يک روش انجام کار که از ابتداي انجام يک کار ياد گرفته ايم مي چسبيم و آن را بارها و بارها انجام مي دهيم. اشتياق خود را به کار، با انجام دادن آن از يک روش متفاوت بازگردانيد. همه ی تلاش خود را براي ياد گرفتن، براي رشد کردن و براي به چالش کشيدن خود به کار بگيريد. مسئوليت بيش تري بپذيريد يا تلاش کنيد کارهايي را انجام دهيد که روزي فکر مي کرديد هرگز موفق به انجام آن ها نخواهيد شد. حتي اگر مسئوليت پذيري تان خيلي به شما اجازه انعطاف پذيري را نمي دهد، ديدگاه متفاوتي را نسبت به مسئوليت هاي کنوني تان اختيار کنيد.

    5.مديريت را متوقف کنيد و رهبري را آغاز کنيد: اگر شما مدير هستيد، به يافتن راههايي براي انگيزش و تهييج کارکنان تان نيازمنديد. چگونه؟ ذهن آنها را گسترش دهيد. تيم خودتان را با دادن مسئوليتهاي بيشتر، قدرت بيش تر تصميم گيري و خودگرداني بيش تر تقويت کنيد. يک نکته ی به همان اندازه مهم، جامع نگري است: آنچه در شرکت به عنوان يک موجوديت کلان رخ مي دهد را بيان کنيد و در کارکنان تان ديدگاه گسترده تري نسبت به اينکه چگونه کارهاي آنها کل کسب و کار را تحت تأثير قرار ميدهد ايجاد کنيد.

    6.تفويض اختيار کنيد: يکي از مخرب ترين و ضد بهره ورترين محصولات فرعي عصر کوچک سازي، ترس است ـ بسياري از مديران از اين ميترسند که انجام چنين کاري آنها را در سازمان کهنه و به دردنخور سازد! من خبرهاي بدي براي شما دارم: اگر اين طور فکر ميکنيد، واقعا کهنه و به دردنخور هستيد! کنترل دايمي براي کسب و کار شما و البته سلامت جسمي و روحي شما مضر است. بهترين رهبران معمولا براي کارکنانشان بهتر، زيرک تر و باظرفيت تر از واقعيت وجوديشان به نظر مي آيند.

    7.از کارتان لذت ببريد: خوب اين هم چند تا توصيه در اين زمينه: اگر کاري را که انجام مي دهيد دوست نداريد، انجام اش را متوقف کنيد. زندگي کوتاهتر از آن است که آدم در آن سرگرمي نداشته باشد. من به کاري که انجام ميدهم عشق مي ورزم و وقتي عشقم ته کشيد، ديگر آن کار را نميکنم. حتي در اين دوران سخت اقتصادي، شما هواخواهان زيادي را در ميان کافرمايان خواهيد داشت اگر در کارتان واقعا خوب باشيد ـ و البته بتوانيد آن را با لبخندي بر لبانتان انجام دهيد!

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


  10. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر باز نشسته
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱ فروردين
    شماره عضویت
    242
    نوشته ها
    447
    Points
    617
    Level
    1
    Points: 617, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    تشکر
    0
    تشکر شده 15 بار در 13 ارسال
    Rep Power
    66
    ابتدا گوش دهید، سپس اعلام نظر کنید

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما گوش دهند. بگذار اول من به تو گوش کنم. یعنی اول طرف مقابل را کامل درک کن و وقتی او مطمئن شد که او را فهمیده ای، آنگاه به اعلام نظر خود بپرداز.
    بسیاری از مردم فقط دوست دارند نظر بدهند و تجربیات زندگی خود را بیان کنند. آنها به این نکته توجه ندارند که همیشه تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد. تجویز کردن به طرف مقابل بدون گوش دادن و تشخیص مشکل او مثل این است که عینک طبی خود را بخواهید به او بدهید.
    اغلب مردم با نیت پاسخ دادن، به سخنان دیگران گوش می کنند و نه اینکه قصد درک آن را داشته باشند. همچنین عقاید، احساسات و داوری های خود را دخیل کرده و برای پاسخ به یکی از چهار روش زیر توسل می جوییم: ارزیابی: موافق انجام کاری یا مخالف. بازجویی: سوال پیچ کردن مخاطب. تحمیل پند و اندرز: نصایح حکیمانه خود را بر دیگران تحمیل می کنیم. تعبیر و تفسیر: رفتار و انگیزه های دیگران را بر حسب رفتار و انگیزه های خود می سنجیم.
    در بسیاری از مواقع برای تغییر وضعیت فرد نیازی به پند و اندرز و توصیه نیست. غالب مردم پس از اینکه مجالی برای ابراز احساسات بیابند مسائل خود را می شکافند و در نتیجه راه حل ها خود آشکار می شوند.
    نیروی جمعی ایجاد کنید؛ برآیند نیروی جمعی از جمع تک تک نیروها بیشتر است. بها دادن به تفاوت ها (تفاوت های ذهنی، احساسی و روانی) جوهره کار تیمی است.
    این عادت ثمره نهایی یا ایجاد راه حل های تازه و بهتر گروهی است. برای این کار ابتدا به طرف مقابل گوش فرادهید و در نهایت احترام ارتباط برقرار کنید. آنگاه توانایی خلاق خود را به کار برید تا راه حل هایی تازه و امکاناتی سرشار از منافع متقابل ایجاد کنید.
    ارج نهادن به تفاوت ها جوهر سینرژی است. اگر تصور کنیم که جهان را همانگونه که هست می بینیم، دیگر به چه دلیل باید به تفاوت ها ارج نهیم؟ در این صورت با تجربه های خود تنها مانده ایم و همواره از کمبود اطلاعات رنج میکشیم. انسانی واقعا میتواند مؤثر باشد که محدودیت های ادراکی خود را درک کند و از منابع غنی دیگران استفاده کند.
    اره را تیز کنید. گاه که به عواقب عظیم ناشی از چیزهای کوچک می اندیشیم، به این نتیجه می رسیم که اصولا هیچ چیز حقیری وجود ندارد. این عادت عبارت است از ایجاد مجال برای تیز کردن اره یا بازسازی خویشتن. گاه دست از کار بکشید و در گفتار و رفتارمان درنگ و تامل کنیم.

    تمام سپاسم
    از آن کسیست که به من نیازی نداشت
    اما فراموشم نکرد.
    "کورش بزرگ"


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره گویندگان بدون مرز
گویندگان بدون مرز،بنیانگذارگویندگی اینترنتی درفضای مجازی وب،توسط مبتکرایرانی سیدحاتم هاشمی درسال1389راه اندازی شده وباحمایت و تلاشهای خسروبهنوری ودیگرمدیران وپرسنل زحمت کش آن،به عنوان یکی ازبرترین سایتهای کارآفرین کشور،به دنبال گسترش صدابازیگری وگویندگی به زبان فارسی می باشد .
دوستان و حامیان